معضلی به نام اعتیاد
چند تا مورد هست که دوست داشتم اینجا بنویسمشون:
1.امروز که از سرکار میومدم یه پسر جوون عقب افتاده ذهنی رو دیدم که دیدم از جیبش سیگار در آورد و شروع کرد به کشیدن.با خودم گفتم واقعا کدوم آدم بی مروتی به این مدل از آدمها هم رحم نمیکنه؟اولین نفری که به دست این آدم سیگار داده و سیگار کشیدن رو بهش یاد داده واقعا کی بوده ؟چی بوده؟
2.یه کسی رو میشناسم که قهرمان کیک بوکسینگ تهران بود و یه ورزشکار درست و حسابی.اما متاسفانه به خاطر بچگی و یه سری مسائل دیگه توی انتخاب دوستاش اشتباه میکنه.نتیجه اش این میشه که الان متاسفانه همون آدم قهرمان ورزشی تبدیل به یه جوون بیست ساله معتاد به کراک وقرص شده و مصرفش بالاست.بنده خدا چنان زمین خورده که هیچ جوره نمیشه بلندش کرد.واقعا گناه همچین جوون های مملکت ما که روز به روز به تعداد معتاداش اضافه میشه چیه؟
از همه بدترش هم اینه که وقتی کسی به کسی دست رفاقت میده چطور این اجازه رو به خودش میده که به رفیقش نارو بزنه و با هر کلکی شده اونو به بیراهه ببره.
3.مورد سوم هم در مورد یه آدم لال بود که چند وقت پیش دیدم بهش مشروب دادن تو خیابون سکندری میزد.
4.یه شبی داشتم از باشگاه میومدم دقیقا جلوی ورزشگاه یه سری بوته های خار دار از زمین دراومده.لای این بوته ها یکی رو دیدم که به یه شکله عجیبی روی تیغه های بوته که حتی نمیشه بهش دست زد بعد تزریق مواد خشکش زده بود دست ها و پاهاش روی زمین و قسمت شکم و سینه روی هوا مونده بود.
5.یه روزی هم توی یکی از خیابون ها داشتم قدم میزدم که یه پسر جوونی رو دیدم که توی یه قسمتی که نمیتونم بگم (چون بی ادبی میشه) تزریق کرده بود (علتشم اینه که بعد از یه مدت تمام رگهای بدن بسته میشه و به خاطر سمی که توی مواد هست ،خون توش دیگه نمیتونه جریان پیدا کنه) و متاسفانه فوت کرده بود.شاید یکی از تلخ ترین صحنه هایی بود که تا الان دیدم.
حالا علت اصلی نوشتن این آپم اینه که یه سوال از شماها بپرسم :
بعضی ها توی زندگی شخصیشون راههائی رو میرن که شاید آخرش بیراهه باشه.نمونش آدمهایی که تو دام اعتیاد میفتن،حالا سوال من اینجاست چرا گاهی وقتا انسانها به جای کمک کردن به بقیه و راهنمائی دیگران به سمت راههائی که درسته ،اونا رو توی چاه میندازن؟چرا انسانها گاهی وقتا دست به همچین کارائی میزنن؟(اگه کسی دلیل روانیشو میدونه لطفا بگه چون واقعا برام جای سوال داره که گناه جوانهای بیگناه نمونه خیلی ها که بطور روزمره از کنارشون میگذریم و به موقعیت تلخشون افسوس میخوریم چیه که بازیچه یه مشت موجود دو پا که اسم انسان رو نمیشه روشون گذاشت میشن؟)
اولین نامه و اعتماد وسرآغازی بر شکوفایی فصل نو بین دو اندیشه در دوسوی جدای گیتی و آغازی بر آشنایی دو اندیشه و وجود مدیر مدبری با قدرتی ماورایی بر این نوع ارتباط که من نامش را خدا میگذارم.