داستان زندگی من واقعیه؟
گاهی وقتا شبا که میخوام سرمو بذارم رو بالش بخوابم ،یا وقتی صبح از خواب بیدار میشم یه سوالی همیشه تو ذهنمه ؟ این دنیا ،این لحظه ،این دم واقعا واقعیه ؟یعنی امکان داره یه روزی بلند شم ببینم همش خواب بوده ؟
هر کسی خدائی داره اما این خدای منم قربونش برم گا هی وقتا بدجوری ضد حاله.اگه میتونستم به شکل جسم ببینمش موهاشو میگرفتم همچین میکشیدم جیغش بره هوا.از همه مظلوم کش تر خود خودشه.اینهمه که این منو اذیت میکنه زورش به من میرسه.حالا جریانش مفصله که چرا اینطوری میگم.بگذریم.
امروز با خوندن یه متنی،هم خورد تو ذوقم.هم اینکه عین این آدمهای گیج نشسته بودم جلوی مانیتور خیره بودم اما فکرم به متنه بود.یاد فیلم توفیق اجباری افتادم.آخرای فیلم باران کوثری و گلزار حسابی به هم میپریدن.تیکه بود که بار هم میکردن.یه بچه که این وسط شانسی میفروخت ،یه حرفی زد که همیشه تو ذهنمه (البته با مقدار زیادی تغییر در دیالوگ اصلی فیلم):
(شما آدم بزرگا هم خیلی کارتون درسته.توی دلتون همدیگه رو دوست دارینا اما اینقدر به هم گیر میدین و به بیراهه میرین که انگار دشمن همین)
این نی نی ها رو دیدین ؟هی میرن میزنن رو صورت پدر و مادرشون.هی انگشت میکنن تو چشمشون .هی میپیچن به دست و پاهاشون.آخر سر هم حرص مامان و بابا رو در میارن یه کتک جانانه نثار میکنن.اما یه نتیجه از این .
نی نی ها چرا اینکار رو میکنن ؟علتش اینه که میخوان به پدر و مادرشون نشون بدن که دوستشون دارن اما راهشو بلد نیستن.*هدف نشون دادن دوست داشتن اما نتیجه نارضایتی طرف مقابلشونه*
اگه توفیق اجباری و محبت نی نی رو کنار هم بذاریم میرسیم به متنه.
هیچ وقت دوست نداشتم در مورد کسی قضاوت کنم.اما اگه میخواستم اینکار رو بکنم اون آدم رو میذاشتم رو ترازو ،اول میدیدم در قبال اینکه زمانمو واسش دادم چی بهم داده؟ بدیهاش رو وزن میکردم خوبی هاش رو هم همینطور.آخر سر با مقایسه نتیجه ترازوبه من نشون میداد عیار اون آدم چقدره.
هیچ وقت دوست ندارم کاری کنم که دل کسی بشکنه.اما گاهی وقتا عین اون بچه هه انگشتمو میکنم تو صورت کسی که دوستش دارم تا بگم تو عزیزمی."اما چون راهشو بلد نیستم کتک میخورم."
و اما دعوای من:
آی خدا اینجاست که میخوام موهاتو بکنم :
تو که میخوای اذیت کنی چرا موقعیتشو واسم میذاری ؟
چرا وقتی میخواستی به دنیا بیاری زن دومی رو انداختی تو بلای جون 
از همون اول که مانی شیرش خشک شد دو سال تمام افسردگی گرفت میخواستی چی رو ثابت کنی ؟
سر قضیه دانشگاه ،چرا مغز میدی اونم جزو بهترین های مدرسه شایدم منطقه اما وقتی جواب دانشگاه میاد زمین و زمانو در و تخته رو با هم جور میکنی تا نشه 
چرا وقتی میگم رو پاهام میخوام بایستم پامو قلم میکنی؟
سر قضیه کار کتابخونه و تهمت دزدی زدن الکی؟
قسم خدای دروغ خوردن اسماعیل رشتی ،کرمای حمید جقله رو همش و همش و همش رو با چاشنی زندون خوشمزه اش کردی؟
اون داوود چی بود انداختی رو گردن من ؟ اون حسین چی بود؟
یا سر قضیه آخر آخه چی بهت بگم؟
بابا یه تکونی به خودت بده بسه دیگه خجالت نمیکشی ؟موهاتو بکشم؟
حالا برو پیش خودت بگو بنده من پر رو شده یه دونه دیگه بزنم پس کله اش بخوره زمین یه کم بخندیم 
آخه سوژه خنده بهتر از من نداری ؟ تو مگه بیکاری ؟حداقل بهم بگو بیام با هم مار و پله بازی کنیم با هم بخندیم اما به من نخنیدیم باشه ؟ 
*** خدا قربون مهربونیات ،فدای نگاها ت، همیشه آرزوم این بوده که دستای منو بگیری عین این اما ول نکنی دلم گرفته چه طوری بگم بهت ؟***
خدایا یه سوال تو چطوری اینقدر نازی؟
